X
تبلیغات
رایتل


سرزمین قصه ها

سلام نازنینم شب به خیر... 

فرشته کوچولوی من که هنوز تو آسمونایی و تصمیم نگرفتی بیای پیشم.....ناز تو و نیاز من.... راستی من قراره اینجا خیلی از احساسم با تو حرف بزنم بچه با جنبه ای باش و بدون که بعدا حق هیچگونه سوءاستفاده از مطالب این وبلاگ رو نداری گفته باشم .....  

اینم به افتخارت چون خیلی گلی......

 

 

 

 

 

 

خوب می خوام کم کم  قصه گفتن رو برات شروع کنم . اول از قصه هایی که نسل به نسل گشتند تا به ما رسیدند اونایی که قهرمان کودکی های ما بودند. مثل شنگول و منگول و حبه انگور. خاله سوسکه. حسن کچل . شاهزاده هایی که به جنگ دیوها می رفتند و ....  

 

 

 

  

 

 

 

 

هر چند که همون موقع ها داستانهای دیگه ای روی کار اومده بود با قهرمانهای دیگه ..سیندرلا اومد با کفش بلورینش. سفید برفی با هفت تا کوتوله اش. پری دریایی با شاهزاده زیباش . شنل قرمزی با اون گرگ بد گنده......  

 

 

تازه این اول راه بود کم کم قصه های ایرانی کم رنگ و کم رنگ تر شد در عوض داستانهای فرنگی که خدایی خیلی هم جذاب و دوستداشتنی بودند رفتند روی صفحه تلویزیون..پینوکیو با اون دماغ درازش . سندباد با اون کلاغ با مزه اش و خیلی داستانهای خوش آب و رنگ تصویری دیگه...

 

 

 

 

حالا هم که دیگه نوبت شرک و عصر یخبندان و نمو و گارفیلد و بقیه است....... 

 

 

 

کوچولوی نیومده من لابد از همون جایی که هستی با تعجب می گی این مامان زمینی من چه موجود عجیبیه.....چی میگه واسه خودش. اما صبر کن .....کلی باهات کار دارم یعنی من و تو کلی باهم کار داریم............اگه عمر یاری کنه و تو در این دنیا سهم من باشی.... 

این مقدمه رو داشته باش تا شبهای بعد که شروع کنیم به داستان سرایی..... شب خوش با یه دنیا بوسه و عشق برای تو که نیومده اینقدر عزیزی......

نوشته شده در سه‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1389| ساعت 11:49 ب.ظ| توسط شیرین| نظرات (6)


قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت

LINKDUMP

ARCHIVES

LINKS

SPECIFIC

DESIGN

OTHERS